مؤلف مجهول

296

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

اولياى سابق و مشايخ ما تقدم « 1 » رحمهم الله متوجه شد و استمداد طلبيد . و به رخصت و اشارت ايشان كنج خلوت گرفت و گوشهء عزلت اختيار كرد ، و به مسوده شروع نمود . و اشرف الدّين را امر كرد كه بياض آورد . در پنج سال مسوده و بياض معا « 2 » به اتمام رسيد و مرتع الصالحين « 3 » و زبدة السالكين « 4 » نام نهاد كه خاص و عام را از مطالعهء او نتايج بىقياس و فوائد بىعدد حاصل آيد ، زيراكه لسان الغيب در وى حكايت دارد . روز بيستم ماه مبارك شعبان « 5 » اين كتاب پرفيض ثمره‌بخش حضرت شيخ قدس الله سره العزيز به اتمام رسيد و حضرت بزرگوار طيب الله مرقده در مقام اين شد كه كتاب خود را در ميان « 6 » مردم مشهور سازد . وليمه انگيز كرد و اكابر و اهالى و موالى و صاحب طبعان و خوش‌فهمان و زيركان شهر خود را ، و از فرغانه نيز اين نوع مردم را طلب نمود ، و دو تن از مردم صاحب باطن نيز از فرغانه به طلب حضرت شيخ در عالم باطن حاضر آمدند ، حتى كه حضرت سلطان غازى و موجب سرفرازى ، خاقان ابن الخاقان ، اسكندر قدر و جمشيدفر ، كيوان‌سپهر « 7 » و رفيع الشأن ، سلطان اولياى زمان و تاج الاصفياء دوران ، قدوة السالكين و برهان المحققين ، شمس الاسلام و المسلمين ، و سراج الملة و الدّين حضرت سلطان السلاطين سلطان الك ماضى قدس الله روحه ، و طيب الله مرقده ، و جعل الجنة مسكنه و افاض على العالمين بره « 8 » را طلب نمود . و حضرت سلطان السلاطين به مجلس وليمهء حضرت شيخ بزرگوار تشريف آورد ، و تا آخر مجلس تشريف داشت . و گفتگوى علمى در ميان آمد . و هركه فضيلتى داشت در آن مجلس فضيلت خود را ظاهر ساخت و حضرت سلطان حاتم صفت به نسبت او حاتمى به ظهور آمد و « 9 » عنايت يافت . بعد از آن به حضرت سلطان ، شيخ « 10 » قدس الله سره العزيز مصنف خود را عرض كرد . و حضرت سلطان به دست مبارك خود گرفت و بر چشمان خود ماليد و قبله داد . آنگاه به يكى از موالى شهر كه مقر همه بود در مولويت « 11 » ، فرمود كه پاره بخوان تا مردم بشنوند ، و دلهاى زنگ بسته از انفاس متبركهء مسيح‌آسا « 12 » قدس سره العزيز كه مزيل تيرگيست روشن شود و صفا يابد . آن عالم از اول كتاب نيم‌جزوى خواند . آنگاه حضرت سلطان گفت : اى شيخ روى زمين ! نيك فرموده ( اى ) و خوش گفته ( اى ) و در سفته ( اى ) مسلم باد . و بعد از آن حضرت سلطان غازى ، اعنى سلطان الك ماضى قدس الله سره العزيز صلهء بسيار و لطف بىشمار از لعل و جواهر نثار كرد . و حضرت

--> ( 1 ) - الف : - ما تقدم ( 2 ) - ب : - مسوده و بياض معا ( 3 ) - ت : مسرتع الصالحين ( 4 ) - ب : - و زبدة السالكين ( 5 ) - ب : + كثير الفيضان ( 6 ) - ب : + خود ( 7 ) - ب : - كيوان‌سپهر ( 8 ) - ب ، ت : - و افاض . . . بره ( 9 ) - الف : - به نسبت . . . آمد و ( 10 ) - ت : - شيخ ( 11 ) - ب : كه در مولويت مقرر همه بود فرمود ( 12 ) - الف : مسيح الفاظ